محمد موسوی – جام ورزش- برای سالها تیم ملی فوتبال ایران چیزی فراتر از یک تیم ورزشی بود.
پرچمی بود که میلیونها ایرانی با هر سلیقه وعقیده ای زیرسایه آن جمع می شدند.
نود دقیقه بازی تیم ملی می توانست خیابانها را خلوت کند و یک گل می توانست اشک شوق را بر چهره مردمی بنشاند که شاید در زندگی روزمره خود هزاران مشکل و دغدغه داشتند اما در آن ساعات فوتبال دغدغه اصلی آنها می شد .
اما امروز پرسشی تلخ در برابر فوتبال ایران قرار گرفته است. چه شد که بخشی از همان مردمی که روزی ساعت ها برای پیروزی تیم ملی با شادی به خیابان می آمدند حالا با آن احساس نزدیکی نمی کنند و حتی گاهی نسبت به آن بی تفاوت یا خشمگین هستند.

بعضی زخمها خون ندارند. نه جایی از بدن را می شکافند و نه در عکسها دیده می شوند، اما سالها درد می کنند.
رابطه مردم ایران و تیم ملی فوتبال امروز شبیه یکی از همان زخم هاست.
اگر کسی متولد دهه های هفتاد ، شصت و پیش از آن باشد خوب به یاد دارد که تیم ملی برای مردم چه معنایی داشت. تیم ملی فقط یازده بازیکن نبود. فقط یک مربی و یک فدراسیون نبود. تیم ملی بخشی از خانه و هویت مردم بود.
به سه دهه قبل برمی گردیم ، هشتم آذر ۱۳۷۶ ، آن شب فقط یک شب فوتبالی نبود. آن روز بخشی از حافظه تاریخی ایرانیان شد.
وقتی تیم ملی فوتبال ایران در ملبورن توانست استرالیا را متوقف کنند و جواز حضور در جام جهانی فرانسه را کسب کند ، میلیونها نفر در سراسر ایران به خیابانها آمدند. پیر و جوان زن و مرد مذهبی و غیرمذهبی شمال و جنوب کشور همه در یک احساس مشترک سهیم شدند.
آن شب فوتبال موفق شد کاری را انجام دهد که کمتر پدیده ای در تاریخ معاصر ایران قادر به انجام آن بوده است. ایجاد وحدت ملی بدون اجبار ، بدون دستور ، بدون اطلاع رسانی و بدون مزایا ، فقط حسی از جنس غرور .

شاید نسل امروز درک نکند که آن شب چه اتفاقی افتاد. آن شب فوتبال موفق شد کاری را انجام دهد که بسیاری از سیاستمداران در طول عمر خود حتی آرزویش را هم نمی توانند داشته باشند. خلق وحدت ، خلق امید ، خلق غرور. بعدها هم این عشق ادامه پیدا کرد.

سالها تیم ملی چنین جایگاهی داشت. مردم خود را در موفقیتها و شکست های آن شریک می دانستند. هر گل تیم ملی گل مردم بود و هر شکست آن زخمی بر دل مردم محسوب می شد.
در جام ملتهای آسیا میلیونها نفر نفس خود را حبس می کردند. در جام جهانی و حتی مقدماتی آن شبها تا صبح بیدار می ماندند. بسیاری از خانواده ها برنامه زندگی خود را با زمان مسابقات تنظیم میکردند.

حتی زنانی که سالها از ابتدایی ترین حق خود یعنی حضور در ورزشگاه محروم بودند همچنان تیم ملی را دوست داشتند.، همچنان برای پیروزی آن دعا می کردند و همچنان در شادی ها و شکست های آن شریک بودند. آنها میان فوتبال و سیاست تفاوت قائل می شدند و فوتبال را متعلق به خود می دانستد

در آن سالها بازیکنان تیم ملی نیز برای مردم نماد غیرت و فداکاری بودند. وقتی علی دایی با بدنی آسیب دیده و طحالی پاره با درد فراوان در زمین می ایستاد تا همراه دیگر بازیکنان پیروزی را برای مردمش ثبت کند ، مردم تنها یک فوتبالیست و یک تیم نمی دیدند بلکه نمادی از تعهد و عشق به وطن را مشاهده می کردند.

وقتی مهدوی کیا از جناح راست فرار می کرد میلیونها نفر از جا بلند می شدند تا نتیجه سانتر او و ضربه نهایی مهاجمان تیم ملی و باز شدن دروازه حریف را ببینند.
وقتی کریم باقری شلیک می کرد قلبها از سینه بیرون می آمد ، تا توپ به دروازه تیم مقابل بچسبد
در سالهای نزدیکتر و در جام جهانی ۲۰۱۸ روسیه زمانی که علیرضا بیرانوند پنالتی کریستیانو رونالدو را مهار کرد میلیونها ایرانی دعا کردند ، از شدت غرور و همزمان با او اشک ریختند.
وقتی مهدی طارمی در آخرین دقایق همان مسابقه فرصت تاریخی گلزنی را از دست داد میلیونها نفر حسرت خوردند.
این واکنشها تنها واکنش عادی و هیجانی به یک مسابقه فوتبال نبود بلکه نشانه وجود یک پیوند عاطفی عمیق میان مردم و تیم ملی شان بود.

اما امروز آن پیوند تا حد زیادی آسیب دیده است.
پرسش اصلی اینجاست که چه کسی این رشته نامرئی را پاره کرد؟!

پاسخ این پرسش را باید در موارد متعددی جستجو کرد جایی که چند متهم را می توان عامل اصلی این گسست عاطفی دانست .
اگر قرار باشد برای این شکاف بزرگ متهم ردیف اولی معرفی شود بی تردید باید سراغ سیاست رفت.

سالهاست که فوتبال در ایران دیگر فقط فوتبال نیست. بلکه سیاسی است همان سیاستی که آرام آرام وارد فوتبال شد.
ابتدا روی سکوها نشست ، بعد وارد زمین شد ، بعد وارد رختکن شد ، بعد روی نیمکت نشست و سرانجام خودش را به قلب فوتبال رساند.

سالهاست که در ایران فوتبال فقط یک ورزش نیست، هر اتفاقی در آن رخ می دهد بوی سیاست می دهد. هر تصمیمی با تفسیرهای سیاسی همراه می شود. هر مسابقه ای تبدیل به میدان کشمکش های خارج از زمین می شود.و حتی در انتخاب مدیران و تصمیم گیری های فوتبالی نیز نقش تعیین کننده پیدا کرده است. و این دقیقاً مهمترین چیزی است که فوتبال را از مردم دور می کند.

فوتبال در بسیاری از نقاط جهان یک پدیده اجتماعی است اما در ایران به تدریج به مسئله ای سیاسی و امنیتی تبدیل شد. هرچه این روند عمیق تر شد فاصله مردم با تیم ملی نیز بیشتر شد.
مردم زمانی از تیم ملی حمایت می کنند که احساس کنند این تیم نماینده آنهاست. اما وقتی احساس کنند فوتبال به ابزاری برای اهدافی خارج از ورزش تبدیل شده طبیعی است که آن حس تعلق تضعیف شود

در این میان نقش فدراسیون فوتبال نیز قابل چشم پوشی نیست. سالهاست افکار عمومی با پرسش های بی پاسخی درباره ساختار مدیریت فوتبال مواجه است.
از انتخابات جنجالی گرفته تا حضور افرادی که سابقه فوتبالی قابل توجهی ندارند اما در مهمترین جایگاه های تصمیم گیری فوتبال قرار می گیرند.

مردم از خود می پرسند ، مدیری که درست یا غلط نام او در پرونده فساد های کلان به چشم می خورد چگونه می تواند بر فدراسیونی حکمرانی کند که متعلق به مردمی است که فشارهای اقتصادی و ویرانگر زندگی شان را به مرز فروپاشی کشانده است ، برای مردمی که هر روز با مشکلات اقتصادی و معیشتی دست و پنجه نرم می کنند دیدن این تناقض ها آسان نیست
مدیرانی که بسیاری از آنها هرگز محبوبیت خود را از فوتبال به دست نیاورده اند اما سالها درباره سرنوشت فوتبال تصمیم گرفته اند ، نمی توانند پیوندی بین مردم و فوتبال ایجاد کنند.

مردم وقتی می بینند کسانی که عمرشان را در زمین فوتبال نگذاشته اند درباره مهمترین مسائل فوتبال کشور تصمیم می گیرند با آن احساس بیگانگی می کنند.
وقتی اخبار رانت و روابط و بده بستان های پشت پرده را می شنوند احساس می کنند فوتبال دیگر متعلق به آنها نیست.

اظهارنظرهای برخی مدیران فوتبالی نیز در سالهای اخیر بارها بر این شکاف افزوده است. گاهی یک جمله می تواند فاصله ای ایجاد کند که با دهها پیروزی نیز جبران نشود. مردم ایران شاید بسیاری از مشکلات را تحمل کنند اما بدون شک تحقیر شدن را فراموش نم یکنند

متهم ردیف سوم را بدون شک باید بازیکنان دانست نه همه آنها اما تعداد زیاد از آنها که بجای مردم در کنار مدیران اند.

نمی توان از نقش بخشی از بازیکنان و کادر فنی نیز عبور کرد.
ورزشکار حرفه ای تنها یک بازیکن نیست. او صاحب تریبون است و هر تریبونی مسئولیت اجتماعی به همراه دارد.
مردم هیچگاه از فوتبالیست انتظار نداشتند اقتصاد کشور را نجات دهد ، انتظار نداشتند سیاستمدار شود ، فقط انتظار داشتند انسانی دردمند بماند ، فقط انتظار داشتند درد جامعه را ببیند.
فقط انتظار داشتند وقتی میلیونها نفر زیر فشار زندگی خرد می شوند و حق اعتراض هم ندارند ، بازیکن مورد علاقه شان از برج عاج به آنها نگاه نکند.
بسیاری از مردم انتظار داشتند ستاره های محبوبشان در بزنگاه های مهم کنار آنان بایستند یا دستکم درد آنان را درک کنند.

اما زمانی که اظهارنظرهایی تاسف بار نظیر پاداش های نجومی و واردات خودرو های لوکس آنها رسانه ای شد بخش بسیار بزرگی از جامعه احساس کرد کسانی که روزی قهرمانان شان بودند دیگر صدای آنان نیستند بلکه دغدغه مند حساب های بانکی خود و گرفتن رانت و راضی نگه داشتن سیاسیون و مدیران هستند و دردهای جامعه برای آنها پشیزی نمی ارزد.

البته در این میان بودند ورزشکاران و مربیانی که سکوت نکردند، درد جامعه را فریاد زدند و هزینه آن را نیز پرداختند. کسانی که حذف شدند محروم شدند یا تحت فشار قرار گرفتند اما حاضر نشدند برخلاف وجدان خود عمل کنند. شاید آنها برخی فرصتهای حرفه ای را از دست دادند اما جایگاه ویژه ای در حافظه جمعی مردم پیدا کردند و نامشان در حافظه مردم ماند. زیرا مردم همیشه میان شهرت و شرافت تفاوت قائل میشوند

متهم دیگر صداوسیما و بخشی از رسانه های ورزشی هستند. صدا و سیما که عنوان سنگین رسانه ملی را یدک می کشد در سال های اخیر با سیاست های اشتباه خود خصوصا در عرصه ورزش و با حذف چهر های محبوب و خانه نشین کردن آنها فضا را برای نقد منصفانه و مستقل بست و کسانی را جایگزین آنها کرد که نه تنها جرعت بیان حقیقت را نداشتند بلکه گاها نیز برای حفظ موقعیت خود مواضعی ضد ورزشکاران دغدغه مند و حتی مردم بیان می کردند .
این امر مردم را از صداوسیما دور کرد و به رسانه های فارسی زبان خارج از کشور نزدیکتر کرد که آنها نیز سیاست ها و تفکرات خود را به مخاطب خود القا می کردند.

از طرف دیگر بخشی از رسانه ها و روزنامه های ورزشی نیز بجای اینکه صدای مردم باشند بعنوان بخشی از ساختار قدرت تبدیل شدند ، بنابراین زمانی که رسانه به جای نقد قدرت در کنار قدرت قرار می گیرد اعتماد عمومی آسیب می بیند.

سالهای اخیر بارها شاهد بوده ایم که برخی خبرنگاران و فعالان رسانه ای به واسطه نزدیکی به مراکز قدرت از امکاناتی برخوردار شده اند که بسیاری از روزنامه نگاران و عکاسان ، متخصص مستقل و متعهد از آن محروم بوده اند. در حالی که خبرنگاران و عکاسان باسابقه و متخصص از همراهی تیم ملی و پوشش مسابقات حذف شدند . عده ای دیگر و حتی نمایندگان مجلس و افراد سیاسی با هزینه فدراسیون و از جیب مردم پای ثابت سفرهای خارجی و رویدادهای مهم شدند .این تبعیض ها نیز از نگاه نیز بین و نکته سنج مردم ایران پنهان نماند و شکاف بین مردم و فدراسیون فوتبال را عمیق‌تر کرد .

اما دیگر متهم را می توان راس هرم مدیریتی فوتبال یعنی فیفا دانست .
در سطح بالاتر حتی نهادهای بین المللی نیز از مسئولیت خود مبرا نیستند. سالهاست فیفا شعار جدایی سیاست از فوتبال را تکرار می کند اما در عمل بارها شاهد بوده ایم که سیاست در مهمترین تصمیمات فوتبالی جهان نقش آفرینی کرده است.

اگر سیاست در فوتبال جایی ندارد پس چرا امروز درباره ویزای برخی از اعضای کادر فنی تیم ملی ایران و یا حتی خبرنگاران برای حضور در آمریکا بحث می شود!
اگر سیاست در فوتبال جایی ندارد پس چرا دولتمردان کشورهای دیگر باید در خصوص تیم ملی فوتبال بانوان ایران اظهار نظر کنند
اگر سیاست در فوتبال جایی ندارد پس چرا سرنوشت یک تیم ملی باید به تصمیم های دولتها گره بخورد .
اگر سیاست در فوتبال جایی ندارد پس چرا قوانین برای همه کشورها یکسان اجرا نمی شود
امسال که جام جهانی در خاک آمریکا برگزار می شود یکی از اصلیترین نگرانیها برای تیم ملی ایران بحث ویزا و ورود به خاک این کشور است.
اگر سیاست نباید وارد فوتبال شود پس چرا سرنوشت حضور یک تیم ملی در بزرگترین رویداد فوتبالی جهان باید تحت تأثیر تصمیم های سیاسی باشد.
و در نهایت باید گفت اگر فوتبال سیاسی نیست پس چرا یکبار برای همیشه فیفا دخالت دولت ها و سیاسیون در فوتبال را بطور جدی ممنوع نمی کند
و این پرسش ساده همچنان بی پاسخ مانده است.
این تناقضی که در قوانین فیفا وجود دارد از نگاه تیزبین مردم پنهان نمانده است .
واقعیت این است که سیاست مدتهاست وارد فوتبال شده است. اما فقط بعضی ها هنوز دوست دارند وانمود کنند که این اتفاق نیفتاده است.

روزی که شکاف تیم ملی و مردم ایران به گسل تبدیل شد
همه عواملی که در بالا به آن اشاره شد و در نهایت رفتار ، اظهار نظر و موضع گیری های مسولان فدراسیون فوتبال ، کادر فنی و بازیکنان پیش از جام جهانی قطر دست به دست هم داد تا اتفاقی رخ دهد که شاید در تاریخ ورزش جهان کم نظیر باشد.
و آن روز ، روزی بود که بخشی از مردم ایران از شکست تیم ملی کشور خود در مقابل حریفان و در جام جهانی قطر خوشحال شدند.
در نگاه اول شاید شکست تیم ملی فوتبال ایران در مقابل انگلستان در مرحله گروهی جام جهانی قطر فقط یک نتیجه فوتبالی بود ،شاید شش گل ، شاید یک شکست سنگین و شاید یک حذف تلخ ، اما مسئله این نبود. مسئله واکنش بخش بسیار بزرگی از مردم بود.
تصاویر شادی و پایکوبی مردم پس از آن شکست در حافظه فوتبال ایران باقی خواهد ماند تصاویری که باید آن بعنوانیک هشدار و یک زنگ خطر عظیم تلقی می شد ، هشداری که از تبدیل شکاف بین مردم و تیم ملی فوتبال خبر می داد و باید جلوی آن گرفته می شد اما اقدامات و تصمیمات نا متناسب فدراسیون فوتبال و بازیکنان پس از آن کار را بدتر کرد

صرفنظر از اینکه هر فرد چه تحلیلی از آن روزها دارد اصل ماجرا یک زنگ خطر بزرگ بود. زیرا هیچ جامعه ای به صورت طبیعی از شکست نماد ملی خود خوشحال نمی شود مگر آنکه شکافی عمیق میان مردم و آن نماد ایجاد شده باشد. مگر اینکه احساس کند آن تیم دیگر نماینده او نیست.
و این بزرگترین شکست فوتبال ایران بود زمانی که تیم ملی فوتبال قلب بخش بسیار بزرگی از مردم ایران را از دست داد. و نباید فراموش کرد هیچ جامی در دنیا ارزشمندتر از قلب مردم نیست.

این اتفاق نه نشانه نفرت مردم از فوتبال بود و نه نشانه بی علاقگی آنان به کشورشان. بلکه فریادی بود از دل جامعه ای که احساس می کرد دیگر در تصمیمها دیده نمی شود و صدایش شنیده نمی شود.

آن روند در چهار سال اخیر ادامه داشت و تاثیرات این گسست را می توان به وضوح در روزهای دید .
بدرقه کم شور تیم ملی به جام جهانی ۲۰۲۶ بدرقه ای که نشانه ای از مردم علاقمند به فوتبال در آن نبود و فقط مسولان سیاسی و عده ای از مردم حضور داشتند و این تیم غریبانه و محجور با پرواز کشوری دیگر بدون بازی دوستانه با تیم های مطرح و یک اردوی بی کیفیت در ترکیه ، بجای کمپ خود در خاک آمریکا راهی شهری کوچک و ناامن در مکزیک شدند .

تمام این اتفاقات در حالی بود کشورهای دیگر حاضر در جام جهانی با بهترین روحیه و بدرقه با شکوه مردمشان راهی آمریکا ، مکزیک و کانادا شدند. بعنوان نمونه تیم فوتبال قطر با پرواز اختصاصی و با خلبان های زن بومی ایرلاین و هواپیمای با کیفیت خود و تیم ملی ترکیه با بدرقه و جشن و پایکوبی میلیون ها نفر در خیابان های استانبول راهی بزرگترین رخداد فوتبالی تاریخ جهان شد .

به سرعت می توان گفت تمام موارد مورد اشاره بالا تنها بخشی از دردهای بود از دل میلیون ها علاقمند ایرانی عاشق فوتبال که چند سالی است یا از فوتبال ملی فاصله گرفته اند و یا دیگر در میان ما نیستند که به قلم آورده شد .
اما با این حال یک حقیقت را نباید فراموش کرد و آن اینکه ، تیم ملی فوتبال ایران متعلق به هیچ دولت، هیچ جناح و هیچ جریان سیاسی نیست. دولتها و جریان های سیاسی می آیند و می روند ، مدیران تغییر می کنند ، روسای فدراسیون عوض می شوند و حتی نسل های بازیکنان جای خود را به نسل های بعدی می دهند.
سخنان ، تصاویر ، رفتارهای حال به هم زن ، اظهارنظرهایی سخیف ، جنجالی ، تفرقه انگیز و تاسف بار به آرشیو و بایگانی رسانه ها می روند اما آنچه باقی می ماند مردم ایران و نام جاوید ایران است.

شاید مردم از بسیاری رفتارها دلگیر باشند. شاید از برخی مدیران برخی بازیکنان و برخی تصمیمها ناراحت و خشمگین باشند. اما تیم ملی در نهایت بخشی از حافظه ورزشی یک ملت است. همانگونه که حماسه ملبورن و تیم اسطوره ای ۱۹۹۸ ایران در حافظه ایرانیان باقی مانده است.
بی شک روزهای سخت امروز نیز روزی به تاریخ خواهند پیوست و زنان و مردان ایران نیز مانند سایر مردم دنیا فوتبال را با شور و هیجان در کنار هم در ورزشگاهها و گیرنده های خود نظاره گر خواهند بود

نباید فراموش کرد تیم ملی زمانی دوباره ملی خواهد شد که مردم احساس کنند این تیم از میان آنها برخاسته است صدای آنها را می شنود و برای آنها بازی می کند نه برای هیچ چیز دیگر. زمانی که دیگر نام این تیم ، « تیم ملی است نه چیزی غیر از آن » و مسولان ورزشی و بازیکنان باید با مردم همراه شوند و شکاف های بوجود آمده و زخم های زده شده را بازسازی و ترمیم کنند . به امید آن روز …

نویسنده

  • خبرنگار و روزنامه نگار ، ورزشی - اجتماعی
    - مسوول هفته نامه بیستون ورزشی و خبرگزاری ایلنا
    - عضو رسمی اتحادیه جهانی ورزشی نویسان
    - برترین خبرنگار ورزشی قاره آسیا در سال ۲۰۲۳
    - عضو هیات رییسه انجمن نویسندگان، خبرنگاران و عکاسان ورزشی ایران - شعبه کرمانشاه
    - مترجم متون مطبوعاتی
    -کارشناس زبان انگلیسی و کارشناسی ارشد علوم ارتباطات

    مشاهده همه پست‌ها